••๑۩۞۩๑کلبه عشق و احساس๑۩۞۩๑••
امروز
به نام خداوند جان افرین حکیم سخن در زبان افرین
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

ساکن کليسا ميشوم . ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم .آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح . يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : سیسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده. دوستت دارم دیوونه 


کاش در دهکده عشق فراواني بود- توي بازار محبت کمي ارزاني بود- کاش اگر گاه کمي لطف به هم ميکرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت


دلم برای کسی تنگ است
که چشم های قشنگش را
به عمق آبی دريای واژ گون می دوخت
و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
ـ نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترين شمال با من رفت
و در جنوب ترين جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نيست
کسی.....
ـ دگر کافيست

به پایان امد این دفتر حکایت همچنان بقیست
سلام
وای من دوباره دارم اپ میکنم![]()

تک بیتهای ناب...............
| |||
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by alone-girl123.blogfa.com
Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM








